بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
حبه ی انگور ما،* عسل *خانم
حبه ی انگور ما،* عسل *خانم
برای تمام زندگیم
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : باباجون و مامان جون

 

ماچسلام و درود به فرشته های آسمونی مامان

 

چجورن خوشگلای مامان؟

 

 لبخند

 

مامان حسابی خداروشکر شارژ و خوشحاله.چرا؟اگه گفتید

 

بخاطر زیارت باباجونی خوووووووووووووب

 

چی از این بهتر؟تازه اون هم توی روز زن

 

خیلی عالی بود و به قول باباجونی همه چی عالی بود فقط حیف که کم بود

 

قربونش برم منننننننننننننننننن الهییییییییییییی

 

خیلی خوش گذشت.باباجونی هم برام یک دنیا خوردنی های خوشمزه و مورد علاقه امو

 

آورده بود.جاتون خالی خوشگلای مامان

 

بعد از اون هم رفتم یک مانتو گرفتم محشر.خیلی خوشجله.به قول خانم فروشنده حسابی تن پوشمه

 

و بهم میاد.یکی دیگه هم بود که خیلی ناز و مجلسی بود.اون هم کادوی مامانمه و برام خریده

 

از تمام مانهای مهربون هم که بهمون سر میزنند ممنونم.انشالله اینترنتم درست بشه به تک تک عسلاشون

 

سر میزنم و جبران میکنمبغل

 

اوومممممممممممممم فعلا همینا.الان که اینا مینویسم باباجونی قربونش برم لالاست و من منتظرشم بیدار شه

 

و کلی قربون صدقه اش برم و مسیج بازی کنیم.بوس بوس بوس واسه ی هر سه تاتونبغل

 

تا درودی دیگر بدرود

مژه



تاريخ : سه شنبه 22 فروردين 1391 | نویسنده : باباجون و مامان جون

سلام نازنین مامان

خوبی دختر گلم؟

وای هر چی به مامان بگی حق داریWhoop De Doo.بهمن کجا و فروردین کجا.شرمنده دورت بگردم خودت حتما از پیش خدا دیدی چقدر سرم شلوغ بود.توی این مدت خبرهای خوب و بد هر دو اتفاق افتاد.

روزگار رسمش اینه عزیزم.همیشه همه چیز مطابق میل ما پیش نمیره.پستی و بلندی داره.شادی و غم داره.اوقات خوش داره و تلخ.مهم اینه که به آینده امیدوار باشی و منتظر خبرهای خوب باشی.

خوب از باباجونی بگم که الهی قربونش برم من.بابایی هم فداش بشم حالش خوبه.گاهی دل هردومون برات تنگ میشه.تو را تصور میکنیم.درمورد تو با هم حرف میزنیم.میگیم چه کارهایی وقتی اومدی انجام میدیم و..... برامون دعا کن عزیزدلم.فدات بشم

مامانی راستش چند وقت پیش توی یک وب میخواستم نظر بگذارم که نظر یکی از دوستان را توی اون وب به طور اتفاقی خوندم.اون دوستمون که اسم نمیبرم با همون صاحب وبلاگ درمورده یک وب که مثل ما هنوز نی نی ندارن و برای بچه شون مینویسن حرف هایی نوشته بودن که کاش صاحب وب اون نظرات را تایید نمیکرد.آخه من دیدم نوشتن اه حالم بهم خورد اینا بچه شون بدنیا میاد چیکار میکنن.چه حرف هایی میزنن و غیره.و از همه بدتر اینکه آدرس اون وبی که درموردش حرف میزدن هم توی نظرات بود.گفتم یک چند تا نکته بگم گلم چون ممکنه با خوندن وب ما هم کسی این نظر رو داشته باشه.girl_to_take_umbrage2.gif

دوستای گلم این درست نیست که درمورد احساسات بقیه این جوری علنا" حرف بزنیم.حتی پنهانی گفتنش هم کار درستی نیست ولی اگه گفتن این حرف ها را دوست دارید اقلا علنی نکنید چون من خیلی ناراحت شدم صاحب اون وب که دیگه جای خود داره.این حرف ها را دیگه بچه ها هم نمیزنند شما که ماشالله همه خانمید..من قسم میخورم هر وبی که میرم اگه بچه ندارن براشون دعا میکنم.هر وبی که میرم بچه دارن به قرآن قسم چشمام پر اشک میشه و توی نظرات هم حتما دیدید چقدر قربون صدقه بچه ها میرم چون واقعا دوست دارم بچه داشته باشم.یک بچه مثل بقیه.این درست نیست که درمورد احساسات دیگران هر حرفی بزنیم.اگه قسمت نظرات وب شما چهار دیواری اختیاریه خیلی عذر میخوام وب ما هم چهار دیواری اختیاریه.اگه صاحب اون وبی که درموردشون حرف میزدید اون نظرات را میخوندن واقعا چه حالی بهش دست میداد؟  

ببخش دخترم که این حرفها را اینجا نوشتم.لازم دیدم به عنوان یک خواهر کوچیک تر توضیح بدم.

دوستتون دارم همسر عزیزتر از جانم ، دختر و پسر گلم.به قول باباجونی خدا برام هر سه تون را حفظ کنه.

شكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<<



تاريخ : چهارشنبه 19 بهمن 1390 | نویسنده : باباجون و مامان جون

سلام خوشگل ماماننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

خوبی عزیزم؟مامانی حتما از آسمونا دیدی که من این چند مدته که همه امتحاناتشون را دادن و دارن استراحت میکنن همش کلاس داشتم خودت ببخش که اینقدر دیر آپ میکنم ولی امشب به بابایی میگم وبتو آپ کنه.

چند روز پیش داشتم یک وب میخوندم مامانی.اینقده لذت میبردم مامانه میگفت "بچه ام" کی بشه مامانی منم این جمله را بگم.ذوق مرگ میشم به دنیا بیاییدا

اون هفته با مامانی رفته بودیم بازار.از یک مغازه ی سیسمونی رد شدم وای خدا یک شلوار پیش بندی دیدم اونجا ماهههههههههههههههههههههه. محشر بود.اینقده دوست داشتم میبودی و من اونو برات میگرفتم.

راستی دیروز توی تی وی یک مستند از درخت های نخل بم بود و گوینده گفت خرما که خدا به حضرت مریم زمان تولد حضرت عیسی گفت نوش جون کنه برای افزایش شیر بوده.گفتم اینجا بنویسم تا اگه مامانی شیرش کمه خرما بخوره.

خبر جدیدی نیست مامانی.بابایی یک کوچولو سرش شلوغه و منم تازه از دست کلاسا راحت شدم.هفته ی آینده هم دوباره کلاس هام شروع میشه.همه چی خوبه.امروز هم کلی با باباجونی حرف زدم     

دوست دارم بیشترین کلماتی که توی خانواده گفته میشه را بهت بگم:

بیشترین کلمه ای که بابا جونی به من میگه: گلم و عزیزم و دوستت دارمه

بیشترین کلمه ای که من به باباجونی میگم:گلم و عزیزم و منم دوستت دارمه

بیشترین کلمه ای که بابای من توی خونه میگه چقد غذا پرنمکه و زود باشه

بیشترین کلمه ای که مامان من توی خونه میگه چقد خوابم میاده(البته طفلکی توی طول روز همش مشغوله و خیلی نمیتونه بخوابه)

بیشترین کلمه ای که من توی دانشگاه میگم وای چقد سرده یخ زدمهنیشخند

همینا عزیزم.یک روز هم از سمت بابایی و اینکه بیشترین کلمه ی اعضای خانواده اش چیه مینویسم

دوستت دارم خوشجلم مواظب خودت باش نازنینم



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد

مکث تمپ

قالب های رایگان وبلاگ

قالب های بلاگفا

قالب های میهن بلاگ

قالب های پرشین بلاگ

قالب های بلاگ اسکای

قالب های دیتالایف

پوسته های وردپرس

ام گرافيك

M Graphic